می خواهم خواب ببینم - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:50
رئیس میگفت در کشورمان فقیر نداریم کارتنی بیاورید تا بخوابم میخواهم خواب ببینم که راست میگوید... منبع: رسول طالبی
من، اینجا،یک فنجان خاطره در دست - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:50
لحظه اي كنارم بنشين و يك فنجان خاطره داغ بنوش به موج سواري برگ ها روي شانه هاي باد بنگر , به آواز تاب هاي رقصان در انتهای باغ گوش كن و پاي كوبي گنجشك ها را اطراف صنوبر هاي پير ببين... حيف نيست...؟! من...اینجا... يك فنجان داغ پر از خاطره در دست... اما پاییزی خالي از تو...؟!
!!! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:50
من شديدا به صحت بعضي از اين مثل هاي قديمي شك دارم...!بعنوان مثال: " از قديم ميگفتن: " باد آورده رو باد ميبره... " خب عزيز من اگه صحت ميداشت كه توي روزگار فعلي, اونم با وجود اختلاف طبقاتي شديدي كه به چشم ميخوره و با توجه به اينكه بسياري از همسايگان شريف طبقه بالا بالا ها باد آورده زياد دارن... هواي ا...
He did promise.... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:49
No one can go back and make a brand new start Anyone can start from now and make a brand new ending God didn't promise days without pain laughter, without sorrow, sun without rain but He did promise strength for the day, comfort for the tears and light for the way پ ن: 92/11/20 شروع چندباره(!) منو ل...
من با دست هایم چه کرده ام؟؟ - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:49
بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم نقاشی مشهور یا پیانیستی بزرگ باشم، شاید میتوانستم جراحی زبردست یا نویسنده ای خوش ذوق باشم و یا شاید....ولی من با دست هایم چه کرده ام....؟؟ من...دستانم را حرام کرده ام. (نوشته ای از چارلز بوفسکی با تغییرات فراوان!)
فریدون مشیری - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:49
گاهی میان مردم . . . در ازدحام شهر ... غیر از تو هرچه هست ... فراموش می کنم ... !!!
زندگی روی خط لحظه ها... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:49
ديروز بود... به اين نتيجه رسيدم كه به آينده فكر نكنم. ذهن همه مثل من اينقدر با آينده درگيره يا من دچار اين چالشم؟!شاید هم این خصلت هر پشت کنکوریه که به آینده زیاد فکر میکنه...نمیدونم... آينده فرداست؟؟ آينده دقيقا كي؟ -آينده شايد يك لحظه يا دقيقه اي باشه كه الان عقربه زمان بسمتش ميخزه, خيلي اروم... ب...
سکوت قطره قطره میچکد... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 20:49
همه ما نياز داريم كه فهميده بشيم, احساسات ما زبان خاص خودشون رو دارن... يكي با نقاشي کردن روي بوم احساسات درونيشو به تصوير ميكشه و ديگري با نواختن قطعه اي موسيقي ... يكي روي صحنه ميره و حرف هاي درونش رو براي ديگران بازي ميكنه , يكي شعر ميگه و يكي هم مثل من ناگهان و بي وقفه شروع ميكنه به نوشتن و اينق...

برچسب‌های مرتبط

می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم | می خواهم خواب اقاقیا را بمیرم | می خواهم خواب اقاقیها را بمیرم | but he did promised strength for the day | what did he promise you his heart | he did as he promised | what did he promise you a share of the treasure | why did he promise to call | من با دست میشم | من با دستات میرم