لحظه اي كنارم بنشين و يك فنجان خاطره داغ بنوش
به موج سواري برگ ها روي شانه هاي باد بنگر ,
به آواز تاب هاي رقصان در انتهای باغ گوش كن
و پاي كوبي گنجشك ها را اطراف صنوبر هاي پير ببين...
حيف نيست...؟! من...اینجا... يك فنجان داغ پر از خاطره در دست...
اما پاییزی خالي از تو...؟!
برچسب:
نویسنده: یلدا زارعیان